پيغمبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي :  تو در نزد من به منزله هاروني در نزد موسي جز اينکه پس از من پيغمبري نخواهد بود
شنبه ۲۲-۱۲-۸۸
خوشا به حال تو اي خاک کربلا PDF پرینت ایمیل

 

هرثمة بن سليم گويد: با علي عليه‏السلام به صفين (براي جنگ با معاويه) مي‏رفتيم، وقتي به زمين کربلا رسيديم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارک مقداري از خاک کربلا برداشت و بوئيد، سپس فرمود:

خوشا به حال تو اي خاک، البته که از تو گروهي (روز قيامت) محشور شوند که بي‏حساب وارد بهشت مي‏گردند.

هرثمة وقتي به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء که از شيعيان حضرت بود گفت: آيا نمي‏خواهي تو را از کار مولايت اباالحسن به شگفت آورم؟ وقتي به سرزمين کربلا رسيديم مقداري از خاک آن زمين برداشت و بوئيد و گفت: خوشا به حال تو اي خاک البته که از تو گروهي روز قيامت محشور مي‏شوند که بي‏حساب وارد بهشت مي‏گردند، او از کجا علم غيب دارد؟

جرداء همسرش گفت: اي مرد ما را رها کن، اميرالمؤمنين جز حق نمي‏گويد. هرثمة گويد: (روزگار گذشت تا در زمان يزيد) عبيدالله بن زياد براي جنگ امام حسين عليه‏السلام مردم را بسيج مي‏کرد، من در آن لشکر بودم، وقتي به زمين کربلا و امام حسين و اصحاب او رسيدم، به يادم آمد آن منزلي را که با علي عليه‏السلام آمده بودم و آنجائي که حضرت خاک را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم. از آمدن خود ناراحت شدم، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسين رانده نزد حضرت آمدم، سلام کردم و حديث پدر بزرگوارش در اين امکان را نقل کردم. حضرت فرمود: به کمک ما آمدي يا بر عليه ما؟ گفتم: اي پسر پيامبر نه با شما و نه بر عليه شما، زن و فرزندم را رها کردم و از پسر زياد بر ايشان نگرانم. حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا کشته شدن ما را نبيني، سوگند به آنکه جان حسين در دست اوست، هيچ کس امروز نيست که کشته شدن ما را ببيند و ياري نکند مگر اينکه داخل جهنم شود. هرثمه گويد: به سرعت از زمين کربلا فرار کردم تا کشته شدن آنها را نبينم.[1]

اصحاب امام حسين عليه‏السلام همگي مشخص بودند و يک نفر کم و زياد نمي‏شد. و چقدر فرق است ميان آنان که با شتاب و به هر وسيله ممکن خود را به رکاب پسر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رساندند و به فيض شهادت رسيدند و آنانکه نزد حضرت بودند و دنياي پست را اختيار کردند.

چه خوش سروده است اين شاعر اهل بيت عليهم‏السلام‏:

 

کنگره عشق نيست منزل هر بوالهوس

طائر اين آشيان جان حسين است و بس‏

 

قله قاف وجود منزل عنقا بود

بر سر اين آشيان پر نگشايد مگس‏

 

پايه اوصاف او، فوق اشارات ماست

رفعت اين پايه نيست افئدة را دسترس‏

 

محفل ايجاد را اوست چراغ ابد

تا ابد از نور او مشعله‏ها مقتبس‏

 

گشت چو کرب و بلا عارج معراج عشق

روح امينش فشاند گرد ز سم فرس‏

 

او قفس تن شکست تا به قفس ماندگان

در پي او بشکند قالب تن را قفس‏

 

کشته بي‏ديده‏ام در هوسي داده جان

زنده چو او کس نديد کشته به ترک هوس‏

 

رفت و شد اندر پي‏اش قافله دل روان

ما پي اين کاروان شاد به بانگ جرس [2]

 

اي شه بافر و نور، عرش مقام تو را

لامسه عقل ما، دم زند از لايمس [3]

 

بحر ثناي تو را قول نبي زورق [4]  است

جنبش ما اندر او جنبش خار است و خس‏

 

کشته غفلت بود هر که تو را کشته خواند

اي دم جان پرورت زنده دلان را نفس‏

 

 

پی نوشت:

 [1] وقعه صفين، ص 140  بحار ج 41  ص 337.

[2] جرس: زنگ شتر.

[3] لايمس، اشاره به آيه مبارک لا يمسه الا المطهرون.

[4] زورق: قايق.

 

 

برگرفته از کتاب: پيشگويي هاي اميرالمؤمنين‏ علي بن ابي طالب

به قلم: سيد محمد نجفي يزدي‏