|
او از ياران بزرگ امام علي عليه السلام بود.[1] در کتاب وقعة صِفّين - به نقل از عبد الرحمان بن عبد اللَّه – آمده است: عبد اللَّه بن کعب در جنگ صِفّين، کشته شد و اَسوَد بن قيس، در واپسين دم زندگي او - که هنوز اندک رمقي داشت - بر او گذشت و گفت:به خدا سوگند که از پا درآمدن تو بر من بسي گران و ناگوار است. به خدا، اگر پيشتر تو را ميديدم، ياريات ميکردم و از تو با جان دفاع ميکردم، و اگر آن کس را که تو را از پا افکنده و به خاک و خونت درآميخته ميديدم، خوش داشتم از او دست برندارم تا يا من او را بکشم و يا او مرا به تو ملحق کند. سپس از اسب به زير آمد و کنارش نشست و گفت:خدا تو را بيامرزد - اي عبد اللَّه - که پيوسته همسايه از گزندت در امان بود و همواره به ياد خدا بودي. مرا اندرزي ده، خدايت رحمت کناد! [ عبد اللَّه] گفت:تو را به تقواي الهي سفارش ميکنم و نيز به اين که نيکخواه امير مؤمنان باشي و در کنار او با متجاوزان بجنگي تا حق، چيره شود و يا به خداوند بپيوندي. از جانب من به امير مؤمنان، سلام برسان و به او بگو:چندان در رزمگاه بجنگ که صحنه نبرد را پشت سر نهي ؛ چرا که فردا پيروز ميدان، کسي است که رزمگاه را پشت سر نهاده باشد. سپس چيزي نپاييد که جان داد. اسوَد، نزد علي عليه السلام آمد و به او گزارش داد. علي عليه السلام فرمود:«خدا رحمتش کند. در زندگي همراه ما با دشمنان، جهاد کرد و به گاه وفات نيز برايمان خيرخواهي کرد ».[2] پی نوشت: [1] اُسد الغابة:3153:371:3، الاستيعاب:1662:105:3، الإصابة:4936:187:4. [2] وقعة صفّين:456، تاريخ الطبري:46:5، الکامل في التاريخ:385:2.
|