|
اميني، الغدير را عامل اتحاد صفوف مسلمانان ميداند: الغديرُ يُوَحِّدُ الصُّفوفَ فِي الْمَلأِ الإِسلامي.[1] آيا الغدير [چنانکه برخي پنداشتهاند] منافيِ اتحاد اسلامي است؟ پاسخ به اين سؤال، بسته به تعريفي که از اتحاد اسلامي داشته باشيم، فرق ميکند. اگر مراد از اتحاد اسلامي، نفي «تشيع» و استهلاک آن در «تسنن»، يا احياناً تبديل آن دو به مذهبي جديد مثل وهابيگري باشد، الغدير، به شدت مخلچنين اتحادي است؛ اما اگر مراد از اتحاد اسلامي، معناي معقول آن باشد، الغدير، نه تنها مضر به وحدت نيست، بلکه راه وحدت کامل و حقيقي را نيز هموار ميسازد. وحدت راستين، يعني همبستگي و همکاريِ اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و نظاميِ مسلمين بر پايه مشترکات ديني خويش (خدا، قرآن، پيامبر و قبله واحد) عليه دشمن مشترک (استعمار) در اين وحدت، قصد نابوديِ يکي به نفع ديگري در کار نيست، و در عين حال، براي رسيدن به وحدت کامل و پايدار امت اسلام در عرصههاي نظر و عمل، راه بر بحث و گفتوگوي آزاد و بيطرفانه علمي ميان دانشمندان فريقين، براي حل اختلافات فکري و اعتقادي باز است. بديهي است، براي رسيدن به اتحاد، نخست بايد عوامل تفرقه و موانع اتحاد را از سر راه برداشت و به فريقين، شناختي صحيح از عقايد و افکارِ يکدگر بخشيد، و اين جز با بحث و مذاکره علمي بين دانشمندان ممکن نيست. تا وقتي که برخي از اهلسنت - به خطا و تحت تأثير القائات دشمنان - شيعيان را قائل به تحريف قرآن ميشمرند و ميپندارند که «شيعيان، علي علیه السلام را شايستهتر از پيامبر به رسالت دانسته، معتقدند که جبرئيل با آوردن وحي نزد پيامبر، به علي علیه السلام خيانت کرده است»، چگونه ميتوان آنان را به اتحاد با شيعيان فراخواند؟ اتحاد بين يک وهابي که زيارت قبر پيامبر را شرک ميانگارد، با ساير مسلمين که از باب احترام به خود ايشان به قبر آن حضرت تبرک ميجويند، چگونه ممکن است و ايجاد زمينه اتحاد بين او و عامه مسلمين، جز بحث آزاد علمي و حقجويانه، چه راهي دارد؟ برداشتِ فِرَق و مذاهبِ اسلامي از متون ديني (کتاب خدا و سنت پيامبر) مختلف است؛ مثلاً شيعيان با تأسي به سيره سياسيِ حضرت علي علیه السلام و انقلاب خونين عاشورا، منطق بسياري از دانشمندان اهلسنت را نظير ابوالحسن ماوردي، ابن جماعه و حافظ محيي الدين يحيي نووي،[2] در قبولِ اولواالامريِ سلاطين فاسق، نميپذيرند. بايد با لحاظ غايات و مبادي، «اتحاد» چنان تعريف شود که با اصولِ والاي اسلامي و انساني، همچون آزادي انديشه و بيان، امر به معروف و نهي از منکر و حقيقتجويي و عدالتخواهي مغاير نباشد. حفظ اين اصول، اقتضا ميکند که اتحاد در حدودِ مشترکات اعتقاديِ فريقين و در قالب همکاريهاي کلانِ سياسي، اقتصادي و نظاميِ کشورهاي اسلامي - به مثابه «يد واحد» در برابر جهانخواران غرب و شرق - باشد. بايد همزمان با اين همکاري، متفکران مسلمان براي شناخت درست، کامل و واحد از اصول و فروعِ «اسلام ناب محمدي» که در کل، يکي بيشتر نبوده و حقيقتِ واحدِ آن، اين همه اختلاف مسلک و تفرق مذهب را در بين مسلمين بر نميتابد، در فضايي باز و سالم، به گفتوگو نشينند و با رعايت ادب بحث و مناظره، حقيقت را در تک تک موارد اختلاف فکري - از اصول عقايد گرفته تا فروع احکام - معلوم دارند، تا راه بر وحدتِ کامل و تام امت اسلام در همه عرصههاي نظر و عمل گشوده شود. اگر آن تصور و اين دورنما را از وحدت اسلامي بپذيريم - که ظاهراً گريزي از آن نيست - نقش مثبت و کارسازِ الغدير، در اتحاد اسلامي کاملاً روشن ميشود؛ چه، الغدير از يک سو با معرفي منطق تشيع به برادران اهلسنت و نقد تهمتهاي ناروا به شيعيان، موانع وحدت را از سر راه مسلمين بر ميدارد[3] و از سوي ديگر با انگشت نهادن بر موضوعِ کليدي و راهگشايِ «غدير» و تبيين پيامِ نجاتبخش و وحدتآفرينِ آن، راه را بر همدلي و همانديشيِ عميق و پايدارِ امت اسلام ميگشايد. به بيان مرحوم دکتر صلاح الصاوي، اديب و شاعرِ مستبصرِ مصري : «استدلالات اميني در الغدير بر حقانيت مذهب تشيع، عموماً بر اقوال ائمه و بزرگان اهلسنت و جماعت متکي است و ميتوانيم کتاب الغدير را چون پُلي بدانيم که علامه، آن را بين جهان تسنن و تشيع برقرار ساخته است.»[4] چنين است که بهحق بايد پذيرفت: اَلغَديرُ يُوحِّدُ الصُّفوفَ في الملأِ الإِسلامي. موضوعِ «الغدير و وحدت اسلامي» از موضوعاتي است که از همان بدو تأليف اين کتاب، مطمحِ بحث و نظر متفکران گوناگون و خودِ اميني بوده است. استاد شهيد مرتضي مطهري، طي مقالهاي[5] با همين عنوان، «نقش مثبت الغدير در وحدت اسلامي» را در سه وجه زير خلاصه ميکند: اولاً، منطق مستدل شيعه را روشن ميکند و ثابت ميکند که گرايش در حدود صدميليون مسلمان به تشيع - برخلاف تبليغات زهرآگين عدهاي -مولود جريانهاي سياسي يا نژادي و غيره نبوده است؛ بلکه يک منطق قوي متکي به "قرآن" و "سنت" موجب اين گرايش شده است؛ ثانياً، ثابت ميکند که پارهاي اتهامات به "شيعه" که سببِ فاصلهگرفتنِ مسلمانان ديگر از شيعه شده است، از قبيل اينکه شيعه، غير مسلمان را بر مسلمانِ غير شيعه ترجيح ميدهد و از شکست مسلمانان غير شيعه از غير مسلمانان، شادمان ميگردد و از قبيل اينکه شيعه به جاي حج به زيارت ائمه علیهم السلام ميرود، يا در نماز چنين ميکند و در ازدواج موقت چنان، به کلي بياساس و دروغ است؛ ثالثاً، شخص شخيص اميرالمؤمنين علي علیه السلام را -که مظلومترين و مجهول القدرترين شخصيت بزرگ اسلامي است و ميتواند مُقتداي عموم مسلمين واقع شود- و همچنين ذُريه اطهارش را، به جهان اسلام معرفي ميکند. به گفته استاد: برداشت بسياري از دانشمندان بيغرض مسلمانِ غير شيعه از "الغدير"، همين است که ما گفتيم: محمد عبدالغني حسن مصري، در تقريظ خود بر " الغدير" -که در مقدمه جلد اول، چاپ دوم، چاپ شده است- ميگويد: از خداوند مسئلت ميکنم که برکه آب زلال شما را (غدير در عربي به معناي گودال آب است) سببِ صلح و صفا ميان دو برادر شيعه و سني قراردهد، که دست به دست هم داده، بناي امت اسلامي را بسازند. عادل غضبان، مدير مجله مصري "الکتاب" در مقدمه جلد سوم ميگويد: اين کتاب، منطق شيعه را روشن ميکند. اهلسنت ميتوانند به وسيله اين کتاب، شيعه را به طور صحيح بشناسند. شناساييِ صحيحِ شيعه، سبب ميشود که آراي شيعه و سني به يکديگر نزديک شود و مجموعاً صف واحدي تشکيل دهند. دکتر محمد غَلاب، استاد فلسفه در دانشکده اصول دين جامع الازهر، در تقريظي که بر "الغدير" نوشته و در مقدمه جلد چهارم چاپ شده است، ميگويد: کتاب شما، در وقت بسيار مناسبي به دستم رسيد؛ زيرا اکنون مشغول جمعآوري و تأليف کتابي درباره زندگي مسلمين از جوانب مختلف هستم. لهذا خيلي مايلم که اطلاعات صحيحي درباره شيعه اماميه داشته باشم. کتاب شما به من کمک خواهد کرد و من، ديگر مانند ديگران درباره شيعه اشتباه نخواهم کرد. دکتر عبدالرحمان کيالي حلبي، در تقريظ خود که در مقدمه جلد چهارم "الغدير "چاپ شده، پس از اشاره به انحطاط مسلمين در عصر حاضر و عوامل نجاتبخش مسلمانان، و پس از اشاره به اينکه شناختِ صحيح وصي پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ، يکي از آن عوامل است، ميگويد: کتاب الغدير و محتواي غني آن، چيزي است که سزاوار است هر مسلماني از آن آگاهي يابد، تا دانسته شود چگونه مورخان کوتاهي کردهاند و حقيقت کجا است. ما به اين وسيله، بايد گذشته را جبران کنيم و با کوشش در راه اتحاد مسلمين، به اجر و ثواب نايل گرديم. پی نوشت : [1]. ر.ک: علامه اميني، الغدير، ج 1، مقدمه جلد هشتم. [2]. ر.ک: حکيمي، محمدرضا، حماسه غدير، ص 56 - 57. [3]. اميني در الغدير (ج 3، ص 78-333) سخنان و اظهارات دوازده تن از نويسندگان اهلسنت را به شدت نقد کرده و خطاها، افتراها و تناقضگوييهاي آنان را درباره شيعه برملا ساخته است؛ سپس تحت عنوان «الآن حَصحَصَ الحق» (اينک، حقيقت آشکار شد) مينويسد: «اکنون لازم است که پرده از منظور خويش در نقد اظهارات اين افراد برداريم. آنچه ما به دنبال آنيم، بيدار ساختنِ شعور امت اسلامي و توجه دادنِ آنها به مصالح عمومي خود و روي آوردنِ ايشان به اتحاد و همزيستي مسالمتآميز با يکديگر است، تا مرزهاي اسلام را از سيل فسادي که به سويشان هجوم آورده پاس دارند...» (همان، ص 334) آنگاه جامعه مسلمين را قسم داده، ميپرسد: «آيا عاملي قويتر از اين گونه کتابها در ايجاد کينه و تفرقه ميان مسلمانان و نابودي وحدت عربي و اخوت اسلامي در بين آنها وجود دارد؟» و در پي آن، به حکام ممالک اسلامي، همچون دولت مصر، به شدت اعتراض ميکند که چرا و چگونه، اجازه چاپ و نشر اين کتابها را ميدهند و افسوس ميخورد که کشور نيل، به رغم نام نيک چند قرنياش، در حال حاضر، صحنه تاخت و تاز نويسندگان و شاعراني چون موسي جاراللَّه، عبداللَّه قصيمي، احمدامين، محمدرشيدرضا، طه حسين، شيخ خضري، محمدثابت و عبدالظاهر ابوالسمح است که با قلمهاي مسموم و تفرقه انگيزشان، بين دو فرقه بزرگ شيعه و سني بذر کينه و نفاق ميپاشند.... (همان، ص 334 - 335). [4]. يادنامه علامه اميني، ضميمه روزنامه رسالت، همان، ص 28. [5]. مطهري، مرتضي، «الغدير و وحدت اسلامي» در: حکيمي، محمدرضا، حماسه غدير، ص 528 - 537.
|