پيغمبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي :  تو در نزد من به منزله هاروني در نزد موسي جز اينکه پس از من پيغمبري نخواهد بود
جمعه ۲۱-۱۲-۸۸
الغدير و وحدت اسلامي PDF پرینت ایمیل

 

اميني، الغدير را عامل اتحاد صفوف مسلمانان مي‏داند: الغديرُ يُوَحِّدُ الصُّفوفَ فِي الْمَلأِ الإِسلامي.[1]  آيا الغدير [چنان‏که برخي پنداشته‏اند] منافيِ اتحاد اسلامي است؟

پاسخ به اين سؤال، بسته به تعريفي که از اتحاد اسلامي داشته باشيم، فرق مي‏کند. اگر مراد از اتحاد اسلامي، نفي «تشيع» و استهلاک آن در «تسنن»، يا احياناً تبديل آن دو به مذهبي جديد مثل وهابي‏گري باشد، الغدير، به شدت مخل‏چنين اتحادي است؛ اما اگر مراد از اتحاد اسلامي، معناي معقول آن باشد، الغدير، نه تنها مضر به وحدت نيست، بلکه راه وحدت کامل و حقيقي را نيز هموار مي‏سازد. وحدت راستين، يعني همبستگي و همکاريِ اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و نظاميِ مسلمين بر پايه مشترکات ديني خويش (خدا، قرآن، پيامبر و قبله واحد) عليه دشمن مشترک (استعمار) در اين وحدت، قصد نابوديِ يکي به نفع ديگري در کار نيست، و در عين حال، براي رسيدن به وحدت کامل و پايدار امت اسلام در عرصه‏هاي نظر و عمل، راه بر بحث و گفت‏وگوي آزاد و بي‏طرفانه علمي ميان دانشمندان فريقين، براي حل اختلافات فکري و اعتقادي باز است.

بديهي است، براي رسيدن به اتحاد، نخست بايد عوامل تفرقه و موانع اتحاد را از سر راه برداشت و به فريقين، شناختي صحيح از عقايد و افکارِ يکدگر بخشيد، و اين جز با بحث و مذاکره علمي بين دانشمندان ممکن نيست. تا وقتي که برخي از اهل‏سنت - به خطا و تحت تأثير القائات دشمنان - شيعيان را قائل به تحريف قرآن مي‏شمرند و مي‏پندارند که «شيعيان، علي علیه السلام را شايسته‏تر از پيامبر به رسالت دانسته، معتقدند که جبرئيل با آوردن وحي نزد پيامبر، به علي علیه السلام خيانت کرده است»، چگونه مي‏توان آنان را به اتحاد با شيعيان فراخواند؟

اتحاد بين يک وهابي که زيارت قبر پيامبر را شرک مي‏انگارد، با ساير مسلمين که از باب احترام به خود ايشان به قبر آن حضرت تبرک مي‏جويند، چگونه ممکن است و ايجاد زمينه اتحاد بين او و عامه مسلمين، جز بحث آزاد علمي و حق‏جويانه، چه راهي دارد؟

برداشتِ فِرَق و مذاهبِ اسلامي از متون ديني (کتاب خدا و سنت پيامبر) مختلف است؛ مثلاً شيعيان با تأسي به سيره سياسيِ حضرت علي علیه السلام و انقلاب خونين عاشورا، منطق بسياري از دانشمندان اهل‏سنت را نظير ابوالحسن ماوردي، ابن جماعه و حافظ محيي الدين يحيي نووي،[2] در قبولِ اولواالامريِ سلاطين فاسق، نمي‏پذيرند.

بايد با لحاظ غايات و مبادي، «اتحاد» چنان تعريف شود که با اصولِ والاي اسلامي و انساني، همچون آزادي انديشه و بيان، امر به معروف و نهي از منکر و حقيقت‏جويي و عدالت‏خواهي مغاير نباشد. حفظ اين اصول، اقتضا مي‏کند که اتحاد در حدودِ مشترکات اعتقاديِ فريقين و در قالب همکاري‏هاي کلانِ سياسي، اقتصادي و نظاميِ کشورهاي اسلامي - به مثابه «يد واحد» در برابر جهان‏خواران غرب و شرق - باشد. بايد همزمان با اين همکاري، متفکران مسلمان براي شناخت درست، کامل و واحد از اصول و فروعِ «اسلام ناب محمدي» که در کل، يکي بيش‏تر نبوده و حقيقتِ واحدِ آن، اين همه اختلاف مسلک و تفرق مذهب را در بين مسلمين بر نمي‏تابد، در فضايي باز و سالم، به گفت‏وگو نشينند و با رعايت ادب بحث و مناظره، حقيقت را در تک تک موارد اختلاف فکري - از اصول عقايد گرفته تا فروع احکام - معلوم دارند، تا راه بر وحدتِ کامل و تام امت اسلام در همه عرصه‏هاي نظر و عمل گشوده شود.

اگر آن تصور و اين دورنما را از وحدت اسلامي بپذيريم - که ظاهراً گريزي از آن نيست - نقش مثبت و کارسازِ الغدير، در اتحاد اسلامي کاملاً روشن مي‏شود؛ چه، الغدير از يک سو با معرفي منطق تشيع به برادران اهل‏سنت و نقد تهمت‏هاي ناروا به شيعيان، موانع وحدت را از سر راه مسلمين بر مي‏دارد[3]  و از سوي ديگر با انگشت نهادن بر موضوعِ کليدي و راه‏گشايِ «غدير» و تبيين پيامِ نجات‏بخش و وحدت‏آفرينِ آن، راه را بر همدلي و هم‏انديشيِ عميق و پايدارِ امت اسلام مي‏گشايد. به بيان مرحوم دکتر صلاح الصاوي، اديب و شاعرِ مستبصرِ مصري :

«استدلالات اميني در الغدير بر حقانيت مذهب تشيع، عموماً بر اقوال ائمه و بزرگان اهل‏سنت و جماعت متکي است و مي‏توانيم کتاب الغدير را چون پُلي بدانيم که علامه، آن را بين جهان تسنن و تشيع برقرار ساخته است.»[4] 

چنين است که به‏حق بايد پذيرفت: اَلغَديرُ يُوحِّدُ الصُّفوفَ في الملأِ الإِسلامي.

موضوعِ «الغدير و وحدت اسلامي» از موضوعاتي است که از همان بدو تأليف اين کتاب، مطمحِ بحث و نظر متفکران گوناگون و خودِ اميني بوده است. استاد شهيد مرتضي مطهري، طي مقاله‏اي[5] با همين عنوان، «نقش مثبت الغدير در وحدت اسلامي» را در سه وجه زير خلاصه مي‏کند:

اولاً، منطق مستدل شيعه را روشن مي‏کند و ثابت مي‏کند که گرايش در حدود صدميليون مسلمان به تشيع - برخلاف تبليغات زهرآگين عده‏اي -مولود جريان‏هاي سياسي يا نژادي و غيره نبوده است؛ بلکه يک منطق قوي متکي به "قرآن" و "سنت" موجب اين گرايش شده است؛

ثانياً، ثابت مي‏کند که پاره‏اي اتهامات به "شيعه" که سببِ فاصله‏گرفتنِ مسلمانان ديگر از شيعه شده است، از قبيل اين‏که شيعه، غير مسلمان را بر مسلمانِ غير شيعه ترجيح مي‏دهد و از شکست مسلمانان غير شيعه از غير مسلمانان، شادمان مي‏گردد و از قبيل اين‏که شيعه به جاي حج به زيارت ائمه علیهم السلام مي‏رود، يا در نماز چنين مي‏کند و در ازدواج موقت چنان، به کلي بي‏اساس و دروغ است؛

ثالثاً، شخص شخيص اميرالمؤمنين علي علیه السلام را -که مظلوم‏ترين و مجهول القدرترين شخصيت بزرگ اسلامي است و مي‏تواند مُقتداي عموم مسلمين واقع شود- و همچنين ذُريه اطهارش را، به جهان اسلام معرفي مي‏کند.

به گفته استاد: برداشت بسياري از دانشمندان بي‏غرض مسلمانِ غير شيعه از "الغدير"، همين است که ما گفتيم: محمد عبدالغني حسن مصري، در تقريظ خود بر " الغدير" -که در مقدمه جلد اول، چاپ دوم، چاپ شده است- مي‏گويد:

از خداوند مسئلت مي‏کنم که برکه آب زلال شما را (غدير در عربي به معناي گودال آب است) سببِ صلح و صفا ميان دو برادر شيعه و سني قراردهد، که دست به دست هم داده، بناي امت اسلامي را بسازند.

عادل غضبان، مدير مجله مصري "الکتاب" در مقدمه جلد سوم مي‏گويد:

اين کتاب، منطق شيعه را روشن مي‏کند. اهل‏سنت مي‏توانند به وسيله اين کتاب، شيعه را به طور صحيح بشناسند. شناساييِ صحيحِ شيعه، سبب مي‏شود که آراي شيعه و سني به يکديگر نزديک شود و مجموعاً صف واحدي تشکيل دهند.

دکتر محمد غَلاب، استاد فلسفه در دانشکده اصول دين جامع الازهر، در تقريظي که بر "الغدير" نوشته و در مقدمه جلد چهارم چاپ شده است، مي‏گويد:

کتاب شما، در وقت بسيار مناسبي به دستم رسيد؛ زيرا اکنون مشغول جمع‏آوري و تأليف کتابي درباره زندگي مسلمين از جوانب مختلف هستم. لهذا خيلي مايلم که اطلاعات صحيحي درباره شيعه اماميه داشته باشم. کتاب شما به من کمک خواهد کرد و من، ديگر مانند ديگران درباره شيعه اشتباه نخواهم کرد.

دکتر عبدالرحمان کيالي حلبي، در تقريظ خود که در مقدمه جلد چهارم "الغدير "چاپ شده، پس از اشاره به انحطاط مسلمين در عصر حاضر و عوامل نجات‏بخش مسلمانان، و پس از اشاره به اين‏که شناختِ صحيح وصي پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ، يکي از آن عوامل است، مي‏گويد:

کتاب الغدير و محتواي غني آن، چيزي است که سزاوار است هر مسلماني از آن آگاهي يابد، تا دانسته شود چگونه مورخان کوتاهي کرده‏اند و حقيقت کجا است. ما به اين وسيله، بايد گذشته را جبران کنيم و با کوشش در راه اتحاد مسلمين، به اجر و ثواب نايل گرديم.

 

 

پی نوشت :

[1]. ر.ک: علامه اميني، الغدير، ج 1، مقدمه جلد هشتم.

[2]. ر.ک: حکيمي، محمدرضا، حماسه غدير، ص 56 - 57.

[3]. اميني در الغدير (ج 3، ص 78-333) سخنان و اظهارات دوازده تن از نويسندگان اهل‏سنت را به شدت نقد کرده و خطاها، افتراها و تناقض‏گويي‏هاي آنان را درباره شيعه برملا ساخته است؛ سپس تحت عنوان «الآن حَصحَصَ الحق» (اينک، حقيقت آشکار شد) مي‏نويسد: «اکنون لازم است که پرده از منظور خويش در نقد اظهارات اين افراد برداريم. آن‏چه ما به دنبال آنيم، بيدار ساختنِ شعور امت اسلامي و توجه دادنِ آن‏ها به مصالح عمومي خود و روي آوردنِ ايشان به اتحاد و همزيستي مسالمت‏آميز با يکديگر است، تا مرزهاي اسلام را از سيل فسادي که به سويشان هجوم آورده پاس دارند...» (همان، ص 334) آن‏گاه جامعه مسلمين را قسم داده، مي‏پرسد: «آيا عاملي قوي‏تر از اين گونه کتاب‏ها در ايجاد کينه و تفرقه ميان مسلمانان و نابودي وحدت عربي و اخوت اسلامي در بين آن‏ها وجود دارد؟» و در پي آن، به حکام ممالک اسلامي، همچون دولت مصر، به شدت اعتراض مي‏کند که چرا و چگونه، اجازه چاپ و نشر اين کتاب‏ها را مي‏دهند و افسوس مي‏خورد که کشور نيل، به رغم نام نيک چند قرني‏اش، در حال حاضر، صحنه تاخت و تاز نويسندگان و شاعراني چون موسي جاراللَّه، عبداللَّه قصيمي، احمدامين، محمدرشيدرضا، طه حسين، شيخ خضري، محمدثابت و عبدالظاهر ابوالسمح است که با قلم‏هاي مسموم و تفرقه انگيزشان، بين دو فرقه بزرگ شيعه و سني بذر کينه و نفاق مي‏پاشند.... (همان، ص 334 - 335).

[4]. يادنامه علامه اميني، ضميمه روزنامه رسالت، همان، ص 28.

[5]. مطهري، مرتضي، «الغدير و وحدت اسلامي» در: حکيمي، محمدرضا، حماسه غدير، ص 528 - 537.