پيغمبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي :  تو در نزد من به منزله هاروني در نزد موسي جز اينکه پس از من پيغمبري نخواهد بود
پنجشنبه ۲۷-۱۲-۸۸
بیرون آوردن هشتاد شتر سرخ مو PDF پرینت ایمیل
نوشته شده توسط گروه معجزات   

 

ابو حمزه ثمالی از امام سجاد علیه السلام از پدرش امام حسین علیه السلام روایت می کند که بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام اعلام کرد: هر کس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امانت یا عهد و پیمانی دارد، بیاید از من بگیرد. هر کس می آمد امانتش را می خواست، حضرت سجاده را بلند می کرد و آن را از زیر سجاده بر می داشت و به او می داد.

عمر به ابوبکر گفت: او با این عمل می خواهد دنیا را از ما بگیرد.

ابوبکر گفت: راه چاره چیست؟

عمر گفت: تو نیز مانند علی به مردم خبر بده که هر کس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امانت و عهد و پیمانی داشت، بیابد از من بگیرد.

ابوبکر نیز به مردم اعلام کرد؛ وقتی این خبر به حضرت علی علیه السلام رسید، فرمود: او به زودی از این عمل خودش پشیمان خواهد شد.

فردای آن روز در حالی که ابوبکر با گروهی از مهاجرین و انصار نشسته بود، مردی اعرابی آمد و گفت: کدام یک از شماها وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستید؟

ابوبکر را به او نشان دادند. آن مرد اعرابی به ابوبکر گفت: آیا تو وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خلیفه او هستی؟

گفت: بله، برای چه می خواهی؟

گفت: هشتاد شتری را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من وعده داده بود، به من نشان بده.

ابوبکر گفت: اینها چه شترهایی هستند؟

اعرابی گفت: رسول خدا هشتاد شتر سرخ مو، چشم سیاه را برای من ضامن شده است.

ابوبکر به عمر گفت: الان ما چه کار کنیم؟

عمر گفت: این اعرابی نادان است. تو به او بگو آیا برای ادعای خود شاهدی داری؟ و اگر شاهد داشت، شاهد او را بخواه.

ابوبکر به اعرابی گفت: آیا برای ادعای خود شاهد داری؟

اعرابی گفت: تو به آن چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای من ضمان شده، شاهد می خواهی؟ به خدا سوگند تو وصی و خلیفه پیامبر نیستی!

سلمان بلند شد و به مرد اعرابی گفت: با من بیا تا تو را نزد وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ببرم. آن مرد رفت تا به خانه حضرت علی علیه السلام رسید و عرض کرد: آیا تو وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستی؟

حضرت علیه السلام فرمود: بله، برای چه می خواهی؟

گفت: رسول خدا هشتاد شتر سرخ مو و سیاه چشم را برای من ضامن شده آنها را می خواهم.

حضرت علی علیه السلام به او فرمود: آیا اگر این کار را بکنم، تو و خانواده ات مسلمان می شوید؟

مرد اعرابی خودش را به دست و پاهای حضرت علی علیه السلام انداخت و شروع به بوسیدن کرد و می گفت: شهادت می دهم که شما وصی و خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستید؛ زیرا که همین شرط را پیامبر با ما کرد. ما همگی مسلمان شدیم.

حضرت علی علیه السلام فرمود: ای حسن! تو، سلمان و این مرد اعرابی به فلان بیابان بروید و ندا کن: ای صالح، ای صالح! هنگامی که جوابت را داد بگو که همانا امیرالمومنین بر تو سلام می کند و می گوید هشتاد شتری را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای این اعرابی ضامن شده به او نشان بده.

سلمان گوید که به بیابان رفتیم. امام حسن علیه السلام ندا سر داد: ای صالح! پس جواب داد: لبیک ای فرزند رسول خدا! امام حسن علیه السلام سفارش امیرالمومنین علیه السلام را به او رساندند.

صالح گفت: شنیدم و اطاعت کردم. طولی نکشید که زمین شکافته شد و افسار شتری را به دست امام حسن علیه السلام داد و آن حضرت نیز افسار را کشیده و به اعرابی داد و فرمود: بگیر. هشتاد شتر سرخ مو و چشم سیاه پس از دیگری از زمین بیرون آمد.[1]

-----------------

[1].الخرائج و الجرائج،ج1،ص175