|
می آمد آن رسول پر از خورشید، از آخرین طواف و در گوشش می خواند جبرئیل به لحنی خوش، از آخرین وظیفه ی بر دوشش باید پس از غروب کسی باشد، یک مرد از سلاله ی نخلستان مردی که آیه های خدا کرده، از آن طلوع عاطفانه مدهوشش یک مرد مرد مرد شبیه او، یک مرد نامکرر و بی پایان مردی که دستخورده دنیا نیست، تنهاییش، خوارکش و تن پوشش آری علی درست همان مرد است، تنها امیر قافله ایمان مردی که آسمان و شب و محراب، هرگز نمی کنند فراموشش مردم بایستید زمان تنگ است، تقدیر در غدیر رقم خورده طوفان سرد فتنه نخواهد کرد، با دستهای تفرقه خاموشش بر روی بازوان رسول عشق، دست امام اول باران است حجت تمام گشت و علی آمد، با بار سبز آینه بر دوشش شاعر: نغمه مستشار نظامی
|