|
بغل گرفته چو كوهي كه چشمهسار خودش نشسته غرق تماشاي آبشار خودش به رفت و آمد اين سايهها ندارد كار هميشه هست چو خورشيد گرم كار خودش تو فرض كن كه كسي هم طواف او نكند بس است اينكه خودش هست در مدار خودش چه ايستادن سختيست اينكه شب تا صبح كسي قنوت بگيرد به انتظار خودش چنان جدا شدن جسم بود از روحش به راحتي نگذشت از سر مزار خودش غريب مانده و جز اين چه چارهاي دارد كه تا سحر بنشيند خودش كنار خودش غبار ميشود و ذرهذره ميگردد اگر به كوه بگويد يك از هزار خودش چه فرق ميكند اينكه علي (ع) چه ميخواهد؟ خدا گذاشت علي (ع) را به اختيار خودش شاعر: رضا جعفری
|