به سایت تخصصی امیرالمومنین امام علی علیه السلام - ابوتراب - خوش آمدید. امیدواریم بتوانیم تحت توجهات آن حضرت در خدمت دوستان ایشان باشیم ... به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند ... به آسمان رود و کار آفتاب کند
. . .
   

 

 

 

شرح لقب

 

 

• صدیقه طاهره سلام الله علیها، همتای قرآن

موضوع: ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

کلمات کليدي: زهرا، فاطمه، قرآن، ولادت، ویژه نامه

www.Aboutorab.comوجود مبارک صدیقه کبرا «فاطمه زهرا سلام الله علیها» سیره و سنتی دارد که معرف هویت اوست؛ چون این ذات پر برکت همانند سایر ذوات قدسی، همتای قرآن کریم اند و قرآن کریم عباراتی، اشاراتی، لطایفی و حقایقی دارد؛ چه این که از امام حسین علیه السلام و امام صادق علیه السلام رسیده است که قرآن به چهار بخش تقسیم می شود، چهار درجه دارد: یک درجه اش برای توده مردم است به نام عبارات قرآن؛ برتر از آن، اشارات قرآن است و والاتر از آن، لطایف قرآن است و قله قرآن حقایق قرآن، است که مخصوص انبیاست(1).

 

قال الصادق علیه السلام: «کِتابَ الله عَزّوجَلّ عَلی أربَعة أشیاء عَلی العَبارة وَ الإشارَة و اللَطائِف وَ الحَقائق؛ فَالعبارة لِلعَوام وَ الإشارَة لِلخَواص وَ اللَطائف لِلأولیاء وَ الحَقائِق لِلأنبیاء»

 

این روایت از امام حسین علیه السلام نیز وارد شده است.(2) صدیقه کبرا هم که از ذوات قدسی عترت علیهم السلام اند، سیره و سنتی دارد که بخشی، جزء عبارات آن سیره است، توده مردم از آن بهره می برند؛ بخشی مربوط به اشارات سیره آن حضرت است که خواص استفاده می کنند و بخشی مربوط به لطایف سیره و سنت آن حضرت است که أخص بهره می برند و بخشی مربوط به حقایق فاطمیه است که انبیا استفاده می کنند و دیگران طرفی نمی بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقیقت همانند بحث درباره قرآن کریم است.

 

اهل بیت، ریسمان آویخته الهی

قرآن کریم که حبل خداست، طناب ناگسستنی الهی است(3).

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «... کِتابَ الله الثِقلُ الأکبَر حَبلُ مَمدود مِن السَماء اِلی الاَرض سَبَبَ بِأیدیکُم وَ سَبَب بِید الله عزّوجل»

 

این حبل و طناب را خدا نازل کرده است، لکن انزال قرآن همانند انزال باران نیست. این حبل را خدای سبحان نازل کرد، یعنی آویخت، نه انداخت. آن طوری که قرآن نازل شده است، باران نازل نمی شود و آن طوری که باران نازل می شود، قرآن نازل نشده است. نازل کردن باران، یعنی انداختن این قطره ها روی زمین. نازل کردن قرآن یعنی آویختن این طناب از بالا به زمین؛ چون قرآن حبل خداست و خدا این طناب را آویخت، نه انداخت، از این رو از عبارات تا اشارات و لطایف و حقایق، درجات این حبل است و هر کسی به اندازه علم و عملش می تواند در خدمت طناب الهی باشد. اهل بیت علیهم السلام و صدیقه کبرا سلام الله علیها اینها حبل الله اند، حبل متین اند و حبل متین را خدا آویخت، نه انداخت؛ چون آویخت نه انداخت؛ رهبری قلوب اینها به دست خدای سبحان است، اینها جزء اولیای الهی اند. به انسان کاملی می گویند «ولی الله» که در بخش علم و عمل بدون واسطه از ذات اقدس الهی فیض بگیرد. در ولی او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن و متوالی بودن، یعنی فاصله برقرار نشدن. چنین انسانی می شود ولی خدا که از ولی و جِوار فیض الهی طرفی می بندد. در همان حدیث معروف ثقلین ذات اقدس الهی فرمود: این طناب «طرف بید الله تعالی»؛(4) یک طرف این طناب، یعنی قرآن به دست خداست و طرف دیگرش در دست شماست. پس مطلب دوم این شد که این بانو مانند سایر ائمه معصوم علیهم السلام حبل متین خدایند و این طناب را خدا آویخت، نه انداخت و یک طرفش به دست خداست، طرف دیگرش به دست مردم و در دسترس مردم است.

 

جدایی ناپذیری قرآن و عترت

مطلب سوم آن است اگر کسی بخواهد به ذات اقدس الهی راه پیدا کند و از او فیض بگیرد، باید از مسیر قرآن و عترت بگذرد که همین صراط مستقیم است؛ بقیه کجراهه است و راه نیست و این قرآن و عترت تار و پود یک حبل متین اند؛ دو حبل نیست، دو طناب نیست تا کسی بگوید «حَسبُنا کِتابَ الله»(5)؛

 

البُخاری وَ مُسلِم فی خَبرِ أنه قالَ عُمر: النبی قَد غَلب عَلیه الوَجع وَ عِندَکُم القرآن حَسبُنا کِتابَ الله...

 

 یا کسی بگوید «حسبنا العترة» اینها تار و پود یک طناب اند.

اگر کسی قرآن را گرفت، هیچ راهی ندارد جز پذیرش ولایت عترت و اگر کسی عترت مدار و ولایت پذیر بود، هیچ راهی ندارد جز پذیرش معارف قرآن کریم و همان طوری که همه معارف قرآن را ذات اقدس الهی تدوین و تضمین کرده است، صدر و ساقه این کتاب کلام خداست، انسان کامل به نام عترت طاهرین صدر و ساقه اینها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب اینها چیزی جز محبت الهی نیست.

 

ضرورت توسل به عترت

آیات پر برکت سوره «هل أتی» که قبلاً خوانده شد، با این تحلیل روشن می شود که ضمیر «حُبِّهِ» به الله بر می گردد، نه به طعام؛ «وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً»؛(6) نه «علی حب الطعام». اینها جزء مقربان اند که فوق ابرارند؛ در حرم امن مقربان الهی غیر از محبوب حقیقی، موجودی راه ندارد. اگر قلب اینها به حب خدا متیم شد و اگر طبق بیان نورانی امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، صدر و ذیل قلب اینها مملو از محبت الهی بود، هرگز اینها به خود علاقه ندارند؛ چه رسد به نان و گندم نیازمند و علاقه مند باشند تا ضمیر «حُبِّهِ» به طعام برگردد « وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّ الله» و اگر کلمه الله قبلاً مطرح نشد، چون روشن بود و بین الرشد است نیازی به یاد او ندارد. گاهی ضمیر در اول آیه قرار می گیرد و به خدای سبحان برمی گردد، آن ضمیر ضمیر شأن نیست، به خدا برمی گردد؛ خدا غایب نیست تا کسی بگوید که قبلاً نامی از او برده نشد.

بنابراین، این وجود مبارک مثل خود قرآن کریم، صدر و ساقه هویت و هستی اینها را محبت و معرفت الهی تضمین کرده است. اگر راه غیر از این نیست و سایر سالکان باید این راه را طی کنند، چاره ای جز شفاعت و وسیله و توسل نیست.

 

اهمیت خطبه فدکیه

خطبه فدکیه را حوزه علمیه باید درس بدهد؛ طلاب باید آن را به صورت درس بخوانند. همان طوری که عده ای حافظ قرآن اند، حافظ نهج البلاغه اند، عده ای هم بکوشند این خطبه را حفظ کنند و به صورت درس بخوانند، البته درس این خطبه نظیر دروس دیگر آسان نیست. شما اگر در خدمت این خطبه باشید، می بینید آن معارف عمیق نهج البلاغه که جزء مشکلات نهج البلاغه است و جزء غرر خطبه های توحیدی نهج البلاغه است که وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران خلافت، یعنی 25 سال بعد از شهادت این بانو ایراد کرد، آن غرر و خلاصه و متن و عصاره آن خطبه های عمیق نهج البلاغه در خطبه نورانی وجود مبارک فاطمه علیها آلاف التحیة و الثناء آمده است. حضرت در جریان بازگرداندن فدک یک خطبه ای دارد و یک خطابه ای؛ در آن «خطابه» مسئله بازگرداندن فدک و مسائل سیاسی و اجتماعی و مسئله ظلمی که بر آن حضرت رفته مطرح است اما در آن «خطبه» که قبل از خطابه ایراد کرد حمد خدا، تشریح اسمای حسنای خدا، ازلیت خدا، ابدیت خدا، سرمدیت خدا و کم کم می رسد به این که این خاندان وسیلة الهی اند؛ آن خطبه محتوایش فقط بحث های فلسفی و کلامی و عرفانی است و دیگر هیچ. خطبه حضرت مسائلی دارد [و] خطابه حضرت احکامی. مسائل سیاسی را در آن خطابه بیان کرد [و] مسائل حکمی و کلامی را در آن خطبه تشریح نمود. با تشریح آن خطبه ها، گوشه هایی از آن خطبه روشن می شود که شبهه صاحب المنار و سایر متفکران وهابی یا احیاناً کسانی که در توسل و استشفا و شفیع گرفتن شبهه ای دارند همه اینها برطرف خواهد شد.

 

ضرورت توسل در بیان صدیقه کبرا سلام الله علیها

بیان نورانی صدیقه کبرا سلام الله علیها این است که ما چون طناب آویخته الهی هستیم، ما با دیگران فرق داریم، اگر باران نازل شد، شما هم آن چنان نازل شدید «وَإِن مِّن شَی ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛(7) افراد عادی از مخزن غیب به نحو باران نازل شدند؛ گرچه تجلی است نه تجافی، ولی این حبل متین نیست که یک طرفش مستقیماً به دست ذات اقدس الهی باشد. دست بی دستی او همه جا حضور دارد، اما این موجود آن لیاقت را ندارد که لدی اللهی باشد. اگر فاصله است، از این طرف است، اگر بعد است، از این طرف است؛ اگر نابینایی است، از این طرف است. نابینا در عین حال که در کنار برادر آزاده بینایش قرار دارد، نیازمند به ترجمان است؛ باید کسی به او بگوید برادر آزاده ات از سفر برگشت، هر چه می خواهی بپرس نشانش این است؛ علامتش این است؛ حرفش این است؛ پیامش این است؛ بنابراین اگر کوری کنار بینایی قرار گیرد نیازمند ترجمان است. اگر کری کنار ناطق بنشیند محتاج ترجمان است. اگر جاهلی کنار عالم بنشیند نیازمند ترجمان است. وجود مبارک آن بانوی قدسی که حبل الله و طناب آویخته است و نه انداخته، مثل قرآن کریم نازل شده است نه مثل باران، فرمود:

 

وَ أحمدوا الله الذی لِعَظمته وَ نُورِه یَبتَغی مَن فی السَموات وَ الأرض إلَیهِ الوَسیلَة وَ نَحنُ وَسیلته ... وَ نَحنُ حُجته فی غَیبة وَ نَحنُ وَرثةِ أنبیائه(8)

خدا را حمد کنید که به حمد خدا، به عظمت خدا، به نور خدا تمام موجودات آسمان و زمین به طرف او وسیله خواستند و ما وسیله ایم

 

این معنای توسل مخصوص ما زمینی ها نیست بلکه موجودات آسمانی هم به این بانو متوسل اند؛ فرشتگان الهی هم به اینها متوسل اند؛ هر موجودی که نتواند لدی اللهی باشد از موجود لدی اللهی کمک می گیرد؛ هر موجودی که صادر اول و یا ظاهر اول نباشد، از صادر اول یا ظاهر اول استضائه می کند، فرمود: «وَ أحمدوا الله الذی لِعَظمته وَ نُورِه یَبتَغی مَن فی السَموات وَ الأرض إلَیهِ الوَسیلَة وَ نَحنُ وَسیلته»؛ غیر از ما هر موجودی چه در آسمان چه در زمین، اینها از خدا فاصله دارند؛ گرچه خدا با هیچ کسی فاصله ندارد. اینها آن درجه را ندارند که بلاواسطه از خدا فیض بگیرند. آن اولین صادر نور این خاندان است؛ آن اولین ظاهر ولای این خاندان است. بنابراین اگر خدا نزدیک است و اگر اقرب است إلینا من حبل الورید یا «یحُولُ بَینَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ»،(9) از این طرف این قلب آلوده ما که «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً».(10) «این قلب آلوده از ذات اقدس الهی دور است [و] نیازمند ترجمان است، نیازمند وسیله ای است که ما را به آن مکانت برساند».

 

توسل، متمم قابلیت قابل

توسل برای آن نیست که متمم فاعلیت فاعل باشد؛ توسل برای تتمیم قابلیت قابل است. بحث در این است که خدا بی نیاز است و وسیله نمی خواهد؛ بحث در این است که ما محتاجیم و وسیله می طلبیم. بی نیازی خدا که مشکل ما را حل نمی کند؛ ما باید بتوانیم از او بخواهیم تا به ما بدهد. اگر ما دور بودیم دهان آلوده بود و با دهان آلوده نتوانستیم بگوییم «یا الله» یک طیب و طاهری می طلبد که حرف ما را برساند.

وجود مبارک رسول گرامی علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء به ما فرمود: «طَهِّروا أفواهَکُم فَإنَها طرق القرآن»؛(11) دهان ها را پاک کنید. غذای خوب و حلال در این دهان وارد بشود، حرف طیب و طاهر از این دهان خارج شود؛ نه تهمت و غیبت و استهزا و دروغ خارج شود، نه غذای شبهه ناک. سخن از تطهیر دندان نیست که با مسواک حل بشود؛ سخن از تطهیر دهان است فرمود: «دهان ها را پاک کنید چون قرآن می خواهد از اینجا عبور کند». خب، اگر دهان آلوده بود، کسی نماز خواند، قرآن خواند، آیات را از کانال آلوده عبور داد این اثر ندارد. بنابراین وجود مبارک حضرت فرمود: «بین ما و ذات اقدس اله هیچ فاصله ای نیست، آنها که دورند و جدایند نیازمندند که حرفشان را ما به خدا برسانیم».

 

توسل در قرآن

در قرآن کریم ما را به اصل توسل دعوت کرده اند:

 

وَابْتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ(12)

یعنی برای این که به خدا نزدیک شوید توسل بجویید

 

این یک عام و یا مطلقی است که نسبت به مصادیق خود حجت است و چون هیچ عام یا مطلقی مصداق خود را ثابت نمی کند هرگز نمی شود به این عموم یا اطلاق تمسک کرد و گفت: «پس توسل به آن ذوات قدسی محبوب است، توسل را باید قبلاً ثابت کرد که چه چیز وسیله است، بعد گفت: این شیء وسیله است و خدا در قرآن فرمود: «ابتغای وسیله کنید، وسیله بگیرید پس ما به این توسل می جوییم». هر چه را که خدا امر کرده است یا به عنوان محبوب خود اعلام کرده است به صورت خبر یا انشا معلوم می شود وسیله تقرب الهی است، نماز وسیله است، روزه وسیله است، قرائت قرآن وسیله است، تمام کارهای خیر وسیله است؛ چون خدای سبحان اینها را وسائل قرب قرار داده است.

ولایت را امضا کرده است: «إِنَّمَا وَلِیکمُ اللّهُ»(13) فرمود، تطهیر او عصمت را امضا کرده است؛ مباهله را امضا کرده است «وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ»(14) را امضاکرده است. «وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ»(15) را امضا کرده است.(16)؛

 

عن سدیر الصیرفی عن أبی جعفر علیه السلام قال: لَقَد عَرّف رَسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم علیاً علیه السلام أصحابه مرتین؛ أما مرة فحیث قال: «مَن کُنتُ مُولاه فَعلی مُولاه» وَ أما الثانیَة فَحَیث نَزلت هذه الآیة «فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ» أخذ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم بید علی علیه السلام فقال: «یا أیُها الناس هذا صالِح المؤمنین».

 

ده ها فضیلتی که در قرآن برای سوره طه و یس مقرر کرد، امضا کرده است. ما یا به صورت خبر یا به صورت انشا، مطلوبیت اینها را درک می کنیم و می گوییم اینها وسیله اند و این بانوی قدسی تصریح کرده است، فرمود: «و نَحنُ وَسیلَته ... وَ نَحنُ حُجته فی غَیبِة وَ نَحنُ وَرثة أنبیائه»(17) پس صغرا با این مشخص می شود؛ کبرا با آن مشخص می شود؛ اصل توسل هم امکان دارد، بلکه ضروری است برای کسی که بخواهد به ذات اقدس الهی نزدیک بشود. در مناجات شعبانیه می خوانیم که اقرار و اعتراف به گناه پیش خدای سبحان چون مطلوب است، وسیله است: «الهی ... إن کانَ قَد دَنا أجَلی وَ لَم یَدنِنی مِنکَ عَمَلی فَقَد جَعَلتُ الإقرار بِالذَنب إلیکَ وَسیلَتی»؛ خدایا! من اقرار به گناه را وسیله قرار دادم؛ من توسل جستم به اقرار و در پیشگاه تو اقرار می کنم که فردا مرا به محکمه نخوانی که مجبور نشوم، اقرار کنم تا «فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ»(18) دامنگیر من بشود خود ائمه علیهم الصلاة و السلام اسمای حسنای الهی را آن وقت وسیله قرار می دهند: «یتوسل إلیک بربوبیتک»(19) آنها به جایی می رسند که ربوبیت خدا را وسیله قرار می دهند، غیر از کسانی اند که می گویند: «وَ جَعَلتُ الإقرار بِالذَنب إلیکَ وَسیلَتی» این ذوات مقدس ما را اگر نابیناییم، بینا می کنند؛ جاهلیم، عالم می کنند؛ ناشنواییم، سمیع می کنند. معنی توسل تتمیم قابلیت قابل است، این فیض ها را به ما می رساند تا آن فاعل تام این فیض ها را به ما عطا کند.

 

اسارت دین بعد از رحلت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم

کسانی که با این بانو و همسرش علیهما آلاف التحیة والثناء بد رفتاری کردند، قبلاً با پدر بزرگوارش بد عهدی کردند. صنادید قریش و مشرکان جاهلی در حدوث و بقا تا می توانستند نگذاشتند وجود مبارک رسول گرامی رشد کند، بعد از رشد آن حضرت، در رفع مقام او کوتاهی نکردند تا چراغش را خاموش کنند که «یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ»(20). در همان طلیعه دین و رحلت رسول گرامی صلّی الله علیه و آله و سلم اینها آمدند دین را مصادره کردند؛ یعنی قرآن و عترت را مصادره کردند. از یک طرف گفتند: «حَسبُنا کِتابَ الله»(21) عترت را خانه نشین کردند و این قرآن را هم مصادره کردند. در عهد نامه مالک که به تدوین و تقریر وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام تنظیم شد، بنگرید؛ حضرت در آن عهدنامه، به مالک اشتر فرمود: «مالک! ما در یک شرایط استثنایی به سر می بریم، شما می دانید وارث چه حکومتی هستید» «فإنَ هذا الدین قَد کانَ أسیراً فی أیدِی الأشرار یَعمَل فِیه بِالهَوی وَ یطلب بِه الدُنیا»(22) فرمود: «سخن از فدک و امثال فدک نبود؛ سخن از علی و امثال علی نبود؛ سخن از اصل دین بود. اینها خواستند دین را مصادره کنند و به اسارت در آورند و اسیر کردند. مالک! این دین سالیان متمادی در اسارت بود. نماز، حج، زکات و روزه بود، اما نماز اسیر، حج اسیر، زکات اسیر، شما می بینید الآن در حجاز هست، در بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی نماز صوری هست، اما نماز، اسیر حج است، حج اسیر روزه است، اما روزه اسیر. نمازی که فریاد ندارد، حجی که قیام ندارد، روزه ای که رهبری ندارد، روزه اسیر است: من آمدم این خلافت را پذیرفتم، زنجیر را از دست و پای دین آزاد کردم تا مردم بدانند نماز یعنی چه، روزه یعنی چه، حج یعنی چه، زکات یعنی چه، اینها وسیله ای است که مردم را به خالق نزدیک می کند مالک! بدان، اینها هوا را به حساب دین صرف می کردند، به نام دین هوا را پیاده می کردند و مانند آن. طبق این اصل نورانی نامه نهج البلاغه وقتی دین در اسارت امویان قرار گرفت، مستحضرید که اسیر را آن امیر در چنگال خود دارد یا او را اعدام می کند یا آزاد می کند یا او را به عنوان برده می گیرد و می فروشد. اموی که دین را به اسارت گرفته است، هرگز به مصلحتشان نبود دین را آزاد بگذارد [تا] مردم معنی واقعی نماز و روزه و حج و زکات را بفهمند؛ پس دین را اینها در اسارت نگه داشتند [و] آزاد نکردند. ماند دو امر یا دین را اعدام کند یا آن را به عنوان برده بفروشد، دیدند اعدام دین فعلاً زود است، الآن نمی توانند بگوئید»

لَعِبَت هاشم بالمُلک فل

خبرُ جاءَ وَلا وَحی نزل

لیت أشیاخی ببدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل(23)

چند سالی باید بگذرد، مردم کم کم از معارف الهی فاصله بگیرند، حسین بن علی علیه السلام در خونش بغلطد تا حاکم شام بگوید:

لَعِبَت هاشم بالمُلک فل

خبرُ جاءَ وَلا وَحی نزل

که همین حرف که اعدام دین بود، در سال 61 هجری از حلقوم همین اموی ناپاک برفراز کرسی زرین شام آن روز شنیده شد.

 

استیضاح حکومت توسط حضرت زهرا سلام الله علیها

بنابراین این بیان نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود: «فإنَ هذا الدین قَد کانَ أسیراً فی أیدِی الأشرار یَعمَل فِیه بِالهَوی وَ یطلب بِه الدُنیا»(22) یک چیز روشنی بود که اینها در جریان سقیفه دین را به اسارت گرفتند و این بانوی قدسی سعی کرده است، دین را زنده نگه بدارد تا روزی از دست اینها آزاد بشود و گرنه همان اوایل اینها این دین را اعدام می کردند. سخن از فدک نیست؛ آن وقتی هم که فدک در اختیار اینها بود اینها نان جو می خوردند. جریان دستاس کردن و به خون آلوده شدن دست مطهر زهرا سلام الله علیها با داشتن حوائط سبعه(24)؛ و فدک بود. به هر تقدیر وجود مبارک صدیقه کبرا سلام الله علیها این جمله قرآنی را با تعبیر غیبت به خطاب، حکومت را استیضاح کرد، فرمود: «شما حکومت جاهلی تشکیل دادید، سخن از من و همسرم و امثال اینها نیست. وقتی قرآن و دین به عنوان اصول ارزشی حجت نباشد، حکومت، حکومت جاهلی است «أَفَحُکمَ الجَاهِلِیةِ تبغُونَ وَمَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقَومٍ یوقِنُونَ»(25)

 


پی نوشت ها:

*. سخنرانی حضرت ایت الله جوادی آملی در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها / منبع: نشریه الکترونیکی اسرا.

1. بحارالانوار، ج75، ص2

2. ر.ک: جامع الأخبار، ص41

3. ارشاد القلوب، ج2، ص305

4. بحارالانوار، ج23، ص109

5. بحارالانوار، ج22، ص473

6. سوره انسان/ 8

7. سوره حجر/ 21

8. دلائل الإمامة، ص33

9. سوره انفال/ 24

10. سوره بقره/ 10

11. مستدرک الوسائل، ج1، ص3

12. سوره مائده/ 35

13. سوره مائده/ 55

14. سوره انسان/ 8

15. سوره تحریم/ 4

16. بحارالانوار، ج22، ص232

17. شرح نهج البلاغه، ج16، ص211

18. سوره ملک/ 11

19. مفاتیح الجنان، دعای کمیل

20. سوره صف/ 8

21. بحارالانوار، ج22، ص473

22. نهج البلاغه، نامة 53

23. احتجاج، ج2، ص307

24. مناقب، ج1، ص169

25. احتجاج، ج1، ص102

 

 

اثری از: آیت الله جوادی آملی

 

نوشته شده توسط ویژه نامه در روز يکشنبه 1391/2/10 ساعت 14:46

من این مطلب را پسندیدم

امتیاز دهی

امتیاز این صفحه 0 از 0 نظر

• یکی از ستاره های زیر را انتخاب کنید.

 

ارسال نظر

نام*
ايميل
نظر*
کد امنيتي* 

 

   

پنل اعضاء

نام کاربری:

رمز عبور:

مرا به یاد سپار
رمز عبور را فراموش کرده ام
مزایای عضویت

عضویت در خبرنامه

ویژه نامه

تقویم شیعه

17 ذی القعده

واقعه ای در این روز به ثبت نرسیده است.

اوقات شرعی

 

آمارها

. تعداد كل بازديدها: 58073415

. تعداد كل بازديدكنندگان: 52504814

. بازديدهاي امروز: 9562

. بازديدهاي دیروز: 8758

. كاربران آنلاين:

. محصولات فروشگاه: 221

. بحث های تالار گفتمان: 85

. کارهای کاربران: 185

. مقالات: 1991

. تصاویر: 112

. صوت: 401

 

صفحه اصلی | درباره ما | تماس با ما |   RSS | صفحه خانگي | معرفی به دوستان

تمامی کالاها و خدمات فروشگاه، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشند و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

استفاده از مطالب سایت بلا مانع می باشد، در صورت تمایل سایت ابوتراب را به عنوان منبع ذکر نمایید تا افراد بیشتری با سایت امیرالمومنین علیه السّلام آشنا گردند.

 

طراحي و اجراي پايگاه اينترنتي: