به سایت تخصصی امیرالمومنین امام علی علیه السلام - ابوتراب - خوش آمدید. امیدواریم بتوانیم تحت توجهات آن حضرت در خدمت دوستان ایشان باشیم ... به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند ... به آسمان رود و کار آفتاب کند
. . .
   

 

 

 

شرح لقب

 

 

• صعصعة بن صوحان عبدی

موضوع: اصحاب

کلمات کليدي: اصحاب، شهادت، صعصعة بن صوحان عبدی

 

صعصعه فرزند صوحان، چون دو برادراش زيد و سيحان از سادات و بزرگان قبيله عبدالقيس بود. او دوران کودکي را در عهد رسول خدا صلي الله عليه و آله سپري کرد و مسلمان شد، امّا توفيق ديدار روي مبارک پيامبر صلي الله عليه و آله را نيافت. از بزرگان تابعين [1] به شمار مي‏آيد، وي از رؤساي قومش عبدالقيس و مردي فصيح، فاضل، دين‏دار و سخن‏وري توانا و از اصحاب اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود که در جنگ‏هاي آن حضرت شرکت نمود. [2]

شعبي درباره فصاحت او مي‏گويد: من فن سخنوري را از او آموختم. [3]

شرافت و بزرگواري صعصعه

صعصعه در ميان مسلمانان از شأن و منزلت والايي برخوردار بود، معاويه با اين که حاضر نبود به شرافت و بزرگي ياران حضرت علي عليه‏السلام اعتراف کند اما در برابر شخصيت صعصعه، ناچار به اقرار شد.

معاويه در ملاقاتي که با عقيل - برادر اميرالمؤمنين عليه‏السلام - داشت، روزي به عقيل گفت درباره اصحاب علي عليه‏السلام برايم سخن بگو و از آل صوحان شروع کن که آنان استاد سخن و کلامند. عقيل در پاسخ ابتدا از صعصعه شروع کرد و گفت: «اما صعصعه، فعظيمُ الشأن، عَضب اللِّسان، قائِدُ فُرسان» سپس در فضيلت دو برادش زيد و عبداللَّه سخن گفت؛ اما معاويه در برابر عظمت و شخصيت پر آوازه صعصعه و ديگر اصحاب اميرالمؤمنين جز سر تسليم چاره‏اي نديد و سکوت اختيار کرد. [4]

سخنان عالمانه صعصعه نزد عمر

ابن اثير نقل مي‏کند: وقتي ابوموسي اشعري يک ميليون دينار (درهم) از غنائم جنگي را به مدينه منوّره (مرکز حکومت اسلامي) نزد عمر فرستاد، خليفه حقوق مسلمانان را پرداخت کرد و مبالغي زياد آمد، عمر نمي‏دانست که با اين مبلغ اضافي چه کند لذا موضوع را در جمع ياران مطرح و چاره‏خواهي کرد و گفت: اي مردم، از غنايم رسيده، حقوق همه مسلمانان را پرداخت کرده‏ام، ولي مقداري زياد آمده است، در اين مورد چه نظري داريد و آن را در چه راهي خرج کنيم؟

صعصعه اين نوجوان دانا و باشخصيت از ميان حاضران برخاست و گفت:

اي امير مؤمنان، مشورت در جايي است که قرآن تکليف آن را بيان نکرده است، قرآن حکم خود را در اين مورد گفته و موارد مصرفش را مشخص نموده، لذا جاي پرسش نيست، بنابراين زياده مال را در همان جايي که قرآن فرموده است، تقسيم نما.

عمر، سخنان صعصعه را حق دانست و او را تحسين کرد و آن گاه اموال باقي مانده را طبق دستور قرآن بين مسلمانان فقير و مسکين تقسيم نمود. [5]

تبعيد صعصعه

عثمان در دوران خلافت يازده ساله‏اش (35 - 24 هجري) مرتکب انحرافات و بدعت‏هاي گوناگوني شد. او در عصر خلافتش بني‏اميه و افراد فاسق و سفيه را بر سر کارها گمارد و غنيمت‏هاي بيت‏المال را به وفور به آنان مي‏بخشيد. اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله را سبک و خوار مي‏نمود و برخي از آنان را مورد اهانت و ضرب و شتم قرار مي‏داد. عمار ياسر را کتک زد که سبب فتق او شد، عبداللَّه بن مسعود را دستور داد زدند و از مسجد پيامبر بيرون انداختند به طوري که استخوان‏هاي دنده‏اش شکست و ابوذر غفاري را به ربذه تبعيد کرد. عثمان در اواخر عمر خلافتش کساني را که حتي به اصول اوليه اسلام پاي بندي نبودند بر شهرهاي بزرگ اسلامي گمارد، از جمله وليد بن عقبه، شراب‏خوار عياش را بر کوفه حاکم نمود و چون کوس رسوايي‏اش همه جا را فراگرفت به طوري که حد شراب‏خواري درباره‏اش جاري شد، او را برداشت و سعيد بن عاص مرد فاسد ديگري را به جاي او نشاند. اين حاکم خودکامه هم براي بقاي خود جمعي از بزرگان کوفه را به دستور عثمان به شام تبعيد نمود.

برخورد صعصعه با معاويه

سعيد بن عاص، حاکم کوفه پس از آن که نتوانست نارضايتي‏هاي مردم کوفه را خاموش کند، با موافقت عثمان سران کوفه را که از بزرگان بودند به شام تبعيد کرد که از جمله آنها صعصعه، مالک اشتر، علقمه و... بود. [6]

پس از تبعيد به شام روزي معاويه آنان را جمع کرد و به خاطر اعتراض آنها به حاکم فاسق کوفه، آنان را توبيخ و تحقير کرده اما صعصعه که تاب و تحمل گزافه‏گويي‏هاي معاويه را نداشت، برخاست و پاسخ گستاخي‏هاي او را داد و خشم او را برانگيخت و معاويه آنان را از شام بيرون و به مدينه فرستاد. [7]

در مدينه يکي از روزها که عثمان بالاي منبر بود، صعصعه از پاي منبر او برخاست و به اعتراض گفت: اي عثمان، تو از راه اسلام برگشته‏اي و در نتيجه مردم نيز از مسير اسلام منحرف گشته‏اند، به راه راست در آي تا مردم نيز به راه راست درآيند.

روزي ديگر، باز صعصعه برخاست و در مقام اعتراض به راه و رسم عثمان بسيار سخن گفت تا اين که عثمان به خشم آمد و به مردم گفت: اي مردم، اين آدم پر حرف و بيهوده‏گو نه از خدا چيزي مي‏داند و نمي‏داند که او در کجاست، حال مي‏خواهد مرا موعظه کند.

صعصعه بلافاصله گفت:

اي عثمان، اين که گفتي من از خدا چيزي نمي‏دانم، بدان که: «فإنّ اللَّه رَبُّنا و ربُّ آبائنا الأولين؛ همانا، او پروردگار ما و پروردگار اجداد اولين ماست»؛ امّا اين که گفتي نمي‏دانم خدا در کجاست، بايد بگويم: «فإنّ اللَّه لَبِالمرصاد؛ همانا خداوند در کمين ستمگران است.» و بعد اين آيه را تلاوت کرد: «اُذِن لِلذين يُقاتَلونَ بأنّهم ظُلِموا و إنّ اللَّهَ عَلي نَصرهم لَقَدير؛ [8] خداوند به کساني که مورد ظلم و ستم واقع شده‏اند اجازه پيکار داده است، و خداوند براي ياري و پيروزي ستمديدگان تواناست».

عثمان در پاسخ او گفت:

اين آيه درباره ما و دوستان ما نازل شده که از مکه بنا حق رانده شديم، نه درباره شما!

صعصعه ساکت شد و در پاسخ عثمان چيزي نگفت [9] و قضاوت را به عهده تاريخ و آيندگان گذاشت.

سخنان صعصعه نزد معاويه

از موارد ديگر سخنوري و پاسخ‏گويي صعصعه اين است که روزي معاويه خطاب به سران کوفه که در شام در تبعيد بودند گفت:

به سرزمين مقدس انبيا و رسل [10] و به محل حشر و نشر بندگان (در قيامت) خوش آمديد. سپس در فضيلت خود گفت: نزد بهترين امير آمديد که به بزرگان شما نيکي و به کودکان شما ترحم مي‏کند و اگر همه مردم اولاد ابو سفيان بودند، همگي مرداني حليم و عاقل بودند. [11]

معاويه مي‏خواست با اين سخنان براي خود و شاميان فضيلتي اثبات نمايد.

با اشاره همراهان، صعصعه برخاست و در پاسخ معاويه پس از حمد خداوند و درود بر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله چنين گفت:

اي معاويه، اين که گفتي شام سرزمين مقدسي است؛ همانا زمين افراد را مقدس نمي‏کند، بلکه قداست آن بستگي به اعمال شايسته‏شان دارد، و اين که گفتي پيامبران در اين سرزمين بوده‏اند صحيح است؛ اما فراعنه و اهل نفاق و شرک هم در اين جا بيش از انبياء بوده‏اند و اين که گفتي شام سرزمين حشر و نشر در قيامت است، بر فرض که بندگان خدا در اين جا حشر و نشر شوند، اما دوري محشر براي مؤمن ضرري ندارد و نزديکي آن براي منافق سودي ندارد. اما اين که گفتي: اگر همه مردم اولاد ابو سفيان بودند، همگي مرداني حليم و دانا بودند، در اين سخن هم اشتباه مي‏کني، زيرا مردم از فردي بهتر از ابوسفيان يعني از حضرت آدم به دنيا آمده‏اند، در ميان آنان هم افرادي حکيم و دانا هست و هم منافق، فاجر، فاسق، نادان و ديوانه وجود دارد.

معاويه از پاسخ صعصعه خجل و ساکت شد و چيزي نگفت. [12]

امام‏شناسي صعصعه

صعصعه کسي است که از همان ابتدا که مردم (روز 23 ذي حجه سال 35 هجري) با حضرت علي عليه‏السلام بيعت کردند، او بيعت نمود [13] و ايمان راسخ خود را به مقام شامخ ولايت اميرالمؤمنين ابراز کرد. او با تمام وجود و در همه شرايط بر اين عهد و پيمان باقي ماند، و از امامت والاي آن حضرت در تمام مراحل و شرايط دفاع نمود.

امام صادق عليه‏السلام درباره امام‏شناسي صعصعه مي‏فرمايد: «ما کان مع اميرالمؤمنين مَن يَعرف حقَّه الاّ صعصعه و اصحابه؛ کسي که به راستي، حق اميرالمؤمنين عليه‏السلام را بشناسد تنها صعصعه و يارانش بودند». [14]

او در روز بيعت خطاب به اميرالمؤمنين گفت:

يا اميرالمؤمنين، لقد زينّتَ الخلافة و ما زانَتک، و رفعتَها و ما رَفَعتْک، و لَهي إليک أحوج مِنک إليها؛

اي اميرالمؤمنين، به طور قطع خلافت تو را زينت نداد بلکه تو به خلافت زينت دادي و خلافت بر شأن و مقام تو نيفزود، بلکه تو مقام خلافت را بالا بردي، و همانا خلافت به وجود تو محتاج‏تر است از حاجت شما به آن. [15]

اين گونه سخن حکايت از عمق امام‏شناسي و اعتقاد صعصعه به اميرالمؤمنينعليه‏السلام دارد.

صعصعه در جنگ جمل

صعصعه در جنگ جمل از شخصيت‏هايي بود که مردانه جنگيد و به همراه دو برادرش زيد و سيحان در رکاب مولاي متقيان علي عليه‏السلام به نبرد با گمراهان پرداخت و در اين جنگ دو برادرش زيد و سيحان به شهادت رسيدند و خود صعصعه نيز مجروح گرديد. [16]

صعصعه در واقعه تصرف آب فرات از سوي لشکر معاويه، از سوي امام علي عليه‏السلام نزد آنان رفت تا آنان را به سوي هدايت و ترک جنگ فراخواند که در نهايت آنان پذيرفتند و به او و علي عليه‏السلام جسارت کردند، تا اين که سپاه علي عليه‏السلام با حمله غافليگرانه شريعه فرات را از دست لشکر معاويه خارج ساختند. [17]

هم چنين او يکي از فرستادگان امام علي عليه‏السلام نزد خوارج بود که از آنان خواست به زير پرچم امام علي عليه‏السلام برگردند و پيمان شکني نکنند، اما آنان نيز جواب رد دادند و در نهايت با خفت و خواري به هلاکت رسيدند. [18]

اعزام صعصعه نزد خوارج

در ماجراي خوارج نهروان گروهي از شيعيان حضرت علي عليه‏السلام از روي جهالت و ناداني دست به شورش زدند و داستان حکميت را - که خود بر اجراي آن اصرار مي‏ورزيدند - بهانه کرده و با حضرت امير عليه‏السلام مخالفت کردند و جنگ ناخواسته‏اي را بر آن حضرت تحميل نمودند.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام به سيره پيامبر صلي الله عليه و آله هرگز در اين جنگ‏ها (صفين و جمل و اين جنگ) آغازگر نبود، تا شايد با مذاکره و گفت و گو از خونريزي و برادر کشي جلوگيري نمايد، بر همين اساس جمعي از افراد سرشناس و متعهد مثل عبداللَّه بن عباس، زياد بن نضر و... را براي گفت و گو به نزد خوارج اعزام کرد و آنها را به متارکه جنگ داخلي و حرکت به سوي شام، براي سرکوبي قاسطين و ستمگران فرا خواند، يکي از آن افراد که از سوي امام عليه‏السلام به جانب خوارج رهسپار شد و بين او و سران نهروان سخن به درازا کشيد، صعصعة بن صوحان بود، اگر چه آنها در جذب صعصعه و اهانت به ساحت مقدس اميرالمؤمنين عليه‏السلام کوتاهي نکردند، ولي صعصعه کمترين توجهي به سخنان آنان ننمود و بر اعتقادات خود وحمايت از عليعليه‏السلام پافشاري کرد، تا آن که به او گفتند: «اگر علي با ما و در جاي ما قرار مي‏داشت، باز هم از او حمايت مي‏کردي؟»

صعصعه گفت: آري، علي به هر طرف رو کند من با او خواهم بود. [19] خوارج او را مذمت کرده و گفتند: پس تو در دين خود از علي تقليد مي‏کني، برگرد که تو دين نداري!

صعصعه پاسخ داد:

 

واي بر شما! آيا از مقلد خدا تقليد نکنم که تا بهترين تقليد را انجام داده باشم!؟ علي کسي است که در دوران زندگي به راستي در راه خدا قدم برداشت، او صدّيق اعظم است که در راه خدا همواره خود را به رنج مي‏انداخت و هر گاه جنگ سختي پيش مي‏آمد پيغمبر صلي الله عليه و آله او را مي‏فرستاد تا قدم به ميدان جنگ نهاده و در دل دشمن فرو رود و آتش جنگ را با نابودي دشمن خاموش کند، اي خوارج کجاييد و چه مي‏کنيد؟ به کجا مي‏رويد؟ به چه کسي رو مي‏کنيد؟ و از چه کسي بر مي‏گرديد؟ از ماه درخشان و چراغ فروزان و جاده مستقيم خدايي و راه راست رو گردانيد؟ خدا شما را بکشد، مي‏دانيد به که دروغ مي‏بنديد و به چه کسي تهمت مي‏زنيد، مگر عقلتان را از دست داده‏ايد و حلم و بردباري شما را برده‏اند. رويتان سياه باد که مَثَل شما مَثَل کسي است که براي نوشيدن آب در دامنه کوه، چشمه آب را مي‏گذارد و در طلب آب به بالاي قله مي‏رود. آيا شما امير مؤمنان عليه‏السلام - وصي رسول خدا صلي الله عليه و آله - را هدف اين گفتار ناپسند قرار مي‏دهيد؟ شما سخت در اشتباهيد، همانا هواهاي نفساني شما خسارت و زيان آشکاري بر شما وارد کرده، دوري از رحمت خدا و بدبختي براي کافران و ستمگران است، مرتکب خسارت و زيان بزرگي گشتيد، شيطان شما را از راه راست منحرف ساخته و از دليل و برهان محروم نموده است.

پس از سخنان صعصعه، عبداللَّه بن وهب راسبي از سران خوارج به وي گفت: اي پسر صوحان، خيلي حرف زدي به مولايت بگو: با او مي‏جنگيم تا به حکم خدا و قرآن تن در دهد!

صعصعه گفت:

اي پسر وهب، گويا تو را مي‏بينم که به خون خود آغشته‏اي و مرغان هوا اعضاي تو را مي‏خورند و کسي نه به خواسته‏ات جواب مي‏دهد و نه به صدايت گوش فرا مي‏دهد، صعصعه پس از اين گفت و گوها و سخنان کوبنده و هدايت‏گرانه، به نزد امام عليه‏السلام بازگشت. [20]

آري، سخنان تکان‏دهنده و هدايت‏گرانه امام عليه‏السلام و صعصعه و ساير اصحاب، نتوانست آن گروه جاهل و نادان را هشيار نمايد؛ سرانجام دست به شمشير بردند و آتشي برافروختند که همگي آنان در شعله‏هاي آن سوختند و نابود شدند.

علاقه متقابل و درس اخلاق

روزي اميرالمؤمنين عليه‏السلام به عيادت صعصعه - يار صديق و شيعه مخلصش - تشريف بردند و در حين عيادت به صعصعه احترام زيادي کرد و دست مبارکش را به قصد شفا بر پيشاني او کشيد، و هنگام رفتن از نزد صعصعه خطاب به او فرمود: «لا تتخذنَّ زيارتنا إياک فخراً علي قومک؛ مبادا اين عيادت من از تو سبب فخر و برتري تو بر قوم و بستگانت شود؟»

صعصعه - اين تربيت يافته مکتب اميرالمؤمنين عليه‏السلام - با بياني زيبا عرضه داشت: «لا يا اميرالمؤمنين، و لکن ذُخراً و أجراً؛ [21] نه هرگز، من به اين ملاقات بر قوم خود فخر نمي‏کنم بلکه زيارت شما را ذخيره‏اي پر ارزش و پاداش بزرگي براي خود مي‏دانم.»

امام عليه‏السلام مجدداً در برابر اين سخن بلند و گوياي صعصعه از همت والا و فکر عالي او تجليل کرد و فرمود: «و اللَّه ما کنتَ الّا خفيف المؤنة، کثير المعونة؛ به خدا قسم، تو نبودي مگر مردي سبک‏بار و کم هزينه اما بسيار کمک کار و پر ارزش.»

صعصعه در تجليل و تعظيم امام عليه‏السلام چنين عرضه داشت:

و تو اي امير مؤمنان، به خدا سوگند شما را نشناختم مگر اين که به خداشناسي عارف و آگاهي، و همانا پروردگار در نظرت بزرگ است، و همانا تو در کتاب خدا، بزرگ و حکيمي، و تو نسبت به مؤمنين رؤف و مهرباني. [22]

سخن صعصعه در آخرين ساعات عمر امام

در آخرين لحظات عمر مبارک امام علي عليه‏السلام طبيب معالج حضرت ملاقات او با هر کسي را ممنوع کرد لذا صعصعه نيز نتوانست به ملاقات امام و مقتداي خويش برود، لذا به کسي که اجازه ورود مي‏داد، [23] گفت: از قول من به علي عليه‏السلام بگو: اي امير مؤمنان، خداوند در زندگي و مرگ بر تو رحمت آورد، که همانا خداوند در سينه تو بسيار بزرگ و تو به ذات خداوند سخت دانا بودي.»

آن شخص وارد خانه شد و گفتار صعصعه را به محضر اميرالمؤمنين عليه‏السلام ابلاغ کرد. امام عليه‏السلام با همان حالت ضعف و ناتواني فرمود: به صعصعه بگو: «و أنت يرحمک اللَّه فلقد کنت خفيف المؤنة، کثير المعونة؛ خداوند تو را هم رحمت کند که تو همواره مردي کم زحمت و بسيار ياري دهنده بودي.» [24] امام عليه‏السلام ديگر تاب و توان بيشتري نداشت که صعصعه را به حضور فراخواند يا پيغام ديگري براي او بدهد، لذا طبق اين نقل، صعصعه ديگر امام و پيشواي خود را زيارت نکرد.

سخنان دلنشين صعصعه در کنار قبر امام

صعصعه وقتي مولايش حضرت علي عليه‏السلام را از دست داد و پيکر بي جان امامعليه‏السلام را مشاهده کرد، به خانه برنگشت و در کنار خانه امام باقي ماند. و پس از آماده شدن پيکر مطهر اميرالمؤمنين عليه‏السلام براي دفن با ديگر ياران خاص امامعليه‏السلام و فرزندان عزيزش جنازه پاک حضرت عليه‏السلام را تشييع کردند و نيمه شب پيکر مطهر را به طور مخفيانه به خارج شهر کوفه، قريه غريين (نجف اشرف) بردند و بدن مطهر آن حضرت را به خاک سپردند، در اين موقع صعصعه کنار قبر ايستاد، دستي به سينه نهاد و با دست ديگر از خاک قبر بر سر خود مي‏ريخت و گفت:

پدر و مادرم به فدايت اي اميرالمؤمنين، بعد گفت: بهشت براي تو گوارا باد اي ابوالحسن، همانا محل ولادت تو پاکيزه بود، و در سختي‏ها بسيار صابر، و در جنگ‏ها جهاد و تلاش بزرگ کردي، داراي رأي متين، و در تجارت و زندگي خود بهره‏مند بودي؛ اي علي، تو به آرزوي خود رسيدي و اينک به پيش‏گاه پروردگارت رفتي و در حالي او را ملاقات کردي که از تو راضي است و فرشتگان او، تو را احاطه کرده‏اند تا در جوار پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مستقر شوي، پس خداوند تو را به جوار خود اکرام بخشيد و به درجه برادرت محمد مصطفيصلي الله عليه و آله ملحق نمود، و از جام شربت الهي نوشيدي.

اي علي، از خدا مي‏خواهيم که بر ما منت نهد و توفيق پيروي از تو را به ما عنايت کند تا به راه و رسم شما عمل نماييم، و با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمن باشيم، و ما را در زمره اولياي تو محشور گرداند.

اي علي، به مقامي رسيدي که هيچ کس به آن نرسد و درجه‏اي را درک کردي و به آن رسيدي که هيچ کسي بدان راه نيابد، و در برابر چشمان برادرت مصطفي صلي الله عليه و آله در راه خدا جهاد کردي و حق جهاد را ادا نمودي و در پيش‏روي دين خدا قيام کردي و حق قيام را ادا نمودي تا سنت‏ها را به پا داشته و آتش‏هاي فتنه را خاموش ساختي، و اسلام استوار گشت و ايمان مردم رونق يافت. بهترين درود وسلام ما بر تو باد که به وسيله تو پشت مؤمنان محکم شد و نشانه‏ها و راه‏ها روشن و واضح گرديد. اي علي، بر تو باد از من برترين سلام‏ها و درودها.

صعصعه درباره امام عليه‏السلام بسيار گفت و در حق خود نيز دعا نمود، سپس چنان گريه سر داد که از صداي او که در آن تاريکي شب، همه حاضران به گريه آمدند و آن گاه امام حسن و امام حسين و محمد حنفيه و جعفر و عباس و يحيي و عون و عبداللَّه را مورد خطاب قرار داد و به آنها تسليت گفت، چون صبحگاهان نزديک مي‏شد و کار دفن پيکر مطهر امام عليه‏السلام به پايان رسيد، همگي با يک دنيا غم و اندوه از قبر امامعليه‏السلام جدا شدند و قبل از سپيده صبح به شهر کوفه بازگشتند تا منافقين و خوارج نهروان از محل دفن پيکر مطهر اميرالمؤمنين عليه‏السلام با خبر نشوند. [25] او اشعاري نيز در شهادت مولاي خود، اميرالمؤمنين عليه‏السلام دارد. [26]

مقاومت صعصعه در برابر اهانت به علي

يکي از روش‏هاي بسيار زشت خاندان بني‏اميه (خصوصاً معاويه) بعد از شهادت مولاي متقيان علي عليه‏السلام اين بود که در تمام منابر و خطبه‏هاي نماز جمعه آن حضرت را مورد سبّ و شتم قرار مي‏دادند و به او جسارت مي کردند و از او برائت مي‏جستند![27] اين روش تا زمان حکومت عمربن عبدالعزير ادامه يافت که با درايت و شهامت اين حاکم با انصاف اين سنت ظالمانه بر چيده شد و خطبه‏هاي نماز جمعه و سخنراني‏ها از اهانت به اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام پاک گرديد.

در دوراني که لعن به حضرت امير عليه‏السلام به دستور معاويه رايج بود نه تنها کارگزاران و ايادي معاويه به آن حضرت جسارت مي‏کردند، بلکه ياران و اصحاب اميرالمؤمنينعليه‏السلام را نيز وادار به سب و لعن نسبت به آن حضرت مي‏نمودند! لذا مغيرةبن شعبه (عامل معاويه در کوفه) روزي صعصعه‏بن صوحان را احضار کرد و از او خواست که در ميان مردم حاضر شود و حضرت امير عليه‏السلام را دشنام دهد.

صعصعه که هرگز زير بار اين ننگ نمي‏رفت، پس از تهديد ناچار برخاست و طوري کلمات را ادا کرد که مغيره تصور نمود او حضرت را سب کرده است؛ ولي او توريه کرد و خود مغيره را سب نمود و چنين گفت: «اي مردم، همانا امير شما به من فرمان داده که علي را لعن کنم، پس او را لعن کنيد که خدا او را لعنت نمايد.» [28] و مراد صعصعه از مرجع ضمير «فالعنونه» و ضمير «لعنه» خود مغيره بود نه حضرت علي عليه‏السلام.

او نظير همين کار را در برابر معاويه در کوفه - پس از واقعه تلخ صلح امام حسنعليه‏السلام - انجام داد، معاويه گفت: تو با اين کار قصد لعن مرا کردي نه علي عليه‏السلام را، صعصعه دوباره بالاي منبر رفت و اين بار آشکار لعن کنندگان امام عليه‏السلام را لعن کرد، لذا معاويه او را از کوفه اخراج و به جاي ديگري تبعيد کرد. [29]

وفات صعصعه

درباره تاريخ وفات صعصعه دو قول است: از محسن امين نقل است که صعصعه در زمان حکومت معاويه در شهر کوفه درگذشت و روح بلندش به ملکوت اعلي پيوست و پيکر مطهرش در قبرستان کوفه به خاک سپرده شد. [30]

اما از تنقيح المقال استفاده مي‏شود که او تا عصر امام حسين عليه‏السلام زنده بوده و در جنگ توابين شرکت نمود و در همان جنگ به شهادت رسيده است. [31]

________________________________________________________

پی نوشت:

[1] ر. ک: همين اثر، ج 1، ص 34.

[2] اسد الغابه، ج 3، ص 20؛ ر. ک: الغدير، ج 9، ص 43.

[3] الغدير، ج 9، ص 43.

[4] الغدير، ج 9، ص 46.

[5] اسدالغابه، ج 3، ص 20.

[6] ر. ک: شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 129.

[7] ر. ک: شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 130.

[8] حج 22، آيه 38.

[9] الغدير، ج 9، ص 147؛ ر. ک: قاموس الرجال، ج 5، ص 122.

[10] زيرا پيامبران بني اسرائيل و حضرت ابراهيم عليهم‏السلام از سرزمين شام بودند.

[11] اين قسمت و پاسخ آن از عقد الفريد است.

[12] اختصاص مفيد، ص 64؛ عقدالفريد، ج 3، ص 366.

[13] الجمل، ص 108.

[14] رجال کشي، ص 68، ش 122.

[15] تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 179.

[16] ر. ک: تاريخ طبري، ج 4، ص 530 و شرح حال زيد بن صوحان و سيحان بن صوحان در همين اثر.

[17] ر. ک: وقعه صفين، ص 160.

[18] ر. ک: الاختصاص، ص 121.

[19] سخن صعصعه مضمون همان حديث پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است که فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي، يدور حيثما دار علي».

[20] الاختصاص، ص 121.

[21] در رجال کشي عبارت امام عليه‏السلام اين گونه آمده: «يا صعصعه، لا تتخذ عيادتي لک اُبهة علي قومک.» و جواب صعصعه چنين آمده است: «بلي واللَّه أعدّها منّةً مِن اللَّه عليَّ و فضلاً».

[22] سفينة البحار، ج 2، ص 30 ماده صعب، و به رجال کشي، ص 67، ح 121 رجوع شود.

[23] احتمالاآن شخص امام حسن مجتبي عليه‏السلام بوده است.

[24] شرح ابن ابي الحديد، ج 6، ص 119؛ مقاتل الطالبيين، ص 23.

[25] ر. ک: بحارالانوار، ج 42، ص 295؛ و با اختصار سفينة البحار، ج 2، ص 31، ماده صعب.

[26] همان، ج 42، ص 242.

[27] شجره خبثيه بني‏اميه که با سر کار آمدن معاويه جان تازه گرفت و پس از شهادت امير مؤمنان علي عليه‏السلام به قدرت بلامنازع تبديل گرديد براي تسلط و محکم کردن پايه‏هاي حکومت خويش و تضعيف علويون و خاندان رسالت برنامه‏ريزي حساب شده‏اي را به کار بستند و توانستند هزار ماه بر کشورهاي اسلامي حکومت کنند و خود را جانشين پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و رهبران اسلام محمدي معرفي نمايد، از جمله کارهاي آنها که سبب تقويت و بقاي حکومت آنها گرديد سبّ و شتم به اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در خفا و آشکار بود، او دستور داده بود در تمام نمازهاي جمعه به آن حضرت جسارت کنند. جالب اين جا است که وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله ديد زني روزه‏دار کنيز خود را مورد سبّ قرار داده، حضرت او را به خوردن غذا فراخواند، زن گفت: من روزه‏دارم. حضرت فرمود: «کيف تکونين صائمة و قد سببّت جاريتک؟ تو چه روزه‏داري هستي که کنيزت را سبّ مي‏کني؟» (بحارالانوار، ج 97، ص 351)آيا اسلامي که اجازه نمي‏دهد، خانمي کنيز و خدمتگزار خود را سبّ کند چه طور مي‏شود در حکومت بني‏اميه که داعيه رهبري اسلامي را دارند به اميرالمؤمنين سبّ مي‏کنند و بر آن افتخار مي‏ورزند و کسي هم جلودار آنان نمي‏شود؟ زيرا از ديگر برنامه‏هاي معاويه سرکوبي ياران و دوستداران اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود به طوري که حجر و يارانش را به جرم اعتراض به زياد بن ابيه که جسارت به ساحت مقدس اميرالمؤمنين مي‏کردند بالاي دار بردند و عمرو بن حمق‏ها به غارها پناه بردند، در حکومت حجاج بن يوسف ثقفي زبان بسياري از ثناگويان اميرالمؤمنين از حلق بيرون کشيده شد، به علاوه جمع زيادي از دوستداران علي عليه‏السلام را با تطميع به پول و مقام دور خود جمع کردند و با ايجاد رعب و وحشت و غارت اموال مردم و خراب کردن خانه‏هايشان توانستند حکومت خود را محکم کنند و هزار ماه بر کشورهاي اسلامي حکومت بلامنازع داشته باشند! کار معاويه و يارانش به جايي رسيد که حتي مخلصين به حضرت علي عليه‏السلام را وادار مي‏کردند که بالاي منبر رفته و در ملأ عام به حضرت سبّ نمايند که يکي از نمونه‏هاي آن صعصعة بن صوحان است که البته اگر چه از سوي اميرالمؤمنين عليه‏السلام از قبل مجاز بودند به آن که حضرت را موقع تهديد و فشار سبّ کنند، اما در عين حال آنان توريه مي‏کردند و در سبّي که مي‏کردند قصدشان حاکم زمان بود، ولي معاويه و يارانش به ظاهر موفق به کار خود مي‏شدند.

[28] شرح ابن ابي الحديد، ج 15، ص 257.

[29] ر. ک: رجال کشي، ص 69، ش 123.

[30] اعيان الشيعه، ج 7، ص 388.

[31] ر. ک: تنقيح المقال، ج 2، ص 63.

 

منبع: اصحاب امام علی علیه السلام

نویسنده: سيد اصغر ناظم‏ زاده قمي

 

 

 

نوشته شده توسط گروه اصحاب در روز يکشنبه 1390/5/9 ساعت 32:21

من این مطلب را پسندیدم

امتیاز دهی

امتیاز این صفحه 0 از 0 نظر

• یکی از ستاره های زیر را انتخاب کنید.

 

ارسال نظر

نام*
ايميل
نظر*
کد امنيتي* 

سایر صفحات این موضوع

ام فضل بنت حارث

مالک بن حبیب

قرظه بن کعب انصاری

حارث همدانی(2)

عثمان بن حُنیف

شریک بن حارث سلمی

صفوان بن حذیفه یمانی

کمیل بن زیاد

کردوس بن هانی

هانی بن نمره مرادی

هاشم بن عتبه

مقداد بن عمرو

قنبر

فضل بن عباس

علقمه بن قیس

عمرو بن محصن

عبدالله بن کعب مرادی

طرماح بن عدی

صیفی بی فسیل شیبانی

صعصعه بن صوحان عبدی

شریح بن هانی

سلیم بن قیس هلالی

سلمان فارسی

سعید بن قیس همدانی

سعید بن سرح

رشید هجری

ربیع بن زیاد حارثی

حارث همدانی

جویره بن مسهر

جندب بن عبدالله ازدی

جندب بن زهیر ازدی

جعده بن هبیره مخذومی

جاریه بن قدامه انصاری

ثابت بن قیس

بریده اسلمی

اویس قرنی

ابو قتاده انصاری

ابو ایوب انصاری

مالک بن تيهان

ابوبرزه اسلمی

زید بن وهب جهنی

جریش سکونی

اصبغ بن نُباته

ابو اليسر انصاری (کعب بن عمرو)

ابو الجنوب (حبشي بن جناده)

ابراهيم بن مالک اشتر

ابورافع

ابوسعيد خُدری

ابو عمره انصاری

جابر بن عبدالله انصاری

سعد بن مسعود انصاری

خالد بن معمر بن سدوسی

احنف بن قيس تميمی سعدی

ميثم تمار (ابو سالم)

خزيمة بن ثابت (ذو شهادتين)

حجر بن عدی

معقل بن قيس رياحي

مخنف بن سليم

حذيفة بن يمان

محمد بن ابي حذيفه

حکيم بن جبلة

مالک بن کعب

زِر بن حبيش

قثم بن عباس

زياد بن نضر

عمرو بن حمق خزاعي

سعد بن مسعود ثقفي

عمر بن ابي سلمه

زيد بن صُوحان

عمّار بن ياسر

سعيد بن قيس همداني

عبد اللَّه بن شبيل احمسی

سهل بن حُنَيف

عبد اللَّه بن جعفر

ضرار بن ضمره ضبابی

عامر بن واثله

ابو شجاع قتباني (سعيد بن يزيد حميري)

يريم بن شريح همداني

شبيب بن عامر (جد کرماني)

قبيصه بن جابر اسدي (ابو العلاء کوفي)

ابو کعب خثعمي

سعيد بن عبيد طائي

هاني بن خطاب أرحبي

ظبيان بن عماره تميمي

شمر بن ابرهه

نابغه جعدي (قيس بن عبدالله جعدي)

مالک بن عباده غافقي (ابو موسي)

کعب بن فقيم أزدي

همام بن شريح

عامر بن عبد قيس

سلمه بن اکوع

عاصم بن زياد

قَبيصه بن ضبيعه عبسي

هند بن ابي هاله (هند بن عمرو جملي)

قيس بن عفريه (عقديه) حمیسي

 

   

پنل اعضاء

نام کاربری:

رمز عبور:

مرا به یاد سپار
رمز عبور را فراموش کرده ام
مزایای عضویت

عضویت در خبرنامه

ویژه نامه

تقویم شیعه

9 ربیع الاول

1. آغاز امامت حضرت ولی عصر علیه السلام

آغاز امامت حضرت صاحب الامر علیه السلام و غیبت صغرای آن حضرت پس از شهادت امام عسکری علیه السلام است که تنها فرزند آن حضرت بود.

این روز عید شیعه و اولین روز امامت و خلافت آخرین خلیفه و حجت بر حق و منجی عالم بشریت حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام در سال 260 هجری قمری است.

2. قتل عمر بن خطاب

در آخر شب نهم ربیع الاول سال 23 هجری قمری عمر بن الخطاب از دنیا رفته است.

3. قتل عمر بن سعد

عمر بن سعد فرمانده ظالم لشکر یزید در این روز به دست مختار ثقفی به درک واصل شد.

اوقات شرعی

 

آمارها

. تعداد كل بازديدها: 59336520

. تعداد كل بازديدكنندگان: 53662469

. بازديدهاي امروز: 17175

. بازديدهاي دیروز: 16779

. كاربران آنلاين:

. محصولات فروشگاه: 221

. بحث های تالار گفتمان: 85

. کارهای کاربران: 185

. مقالات: 2005

. تصاویر: 112

. صوت: 401

 

صفحه اصلی | درباره ما | تماس با ما |   RSS | صفحه خانگي | معرفی به دوستان

تمامی کالاها و خدمات فروشگاه، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشند و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

استفاده از مطالب سایت بلا مانع می باشد، در صورت تمایل سایت ابوتراب را به عنوان منبع ذکر نمایید تا افراد بیشتری با سایت امیرالمومنین علیه السّلام آشنا گردند.

 

طراحي و اجراي پايگاه اينترنتي: